|
آلا
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد تا دلبرم او باشددل بر دگری ننهم تا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد.
|
امشب دیدمش ..... بعد از چندماه.... و من .... باز دلم لرزید... باز دلم لرزید... چرا هروقت میبینمش دلم میرزه؟؟!! .................... دوستم هفته پیش نیومده بود با هم روبوسی کردیم گفت دلم واست تنگ شده بود درعجبم که من هم احساس کردم که دلم تنگ شده بود واسش!!! ب. ن : راستی, خدایا شکرت! [ چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ۱۱:٠٠ ب.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
بازهم امشب زو زو اومده. توی آشپزخونه است. چند شب پیش روی تختخواب خواهر الهه ناز رفته بود که با بیدارشدن خواهری زو زو در میره. [ سهشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ۱٢:٠٠ ق.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
عکس زوزوی ماست! تازگی ها مهمونمون شده. خیلی نازه و زود دوست میشه اما همه می ترسیم ازش!!! تو حیاط میره, تو آشپزخونه, تو اتاق من و خواهرام میره، تو انباری میره.... شبا آسایش نداریم از دستش فقط به خاطر اینکه می ترسیم ازش درحالیکه هیچ کاری باهامون نداره!!
[ سهشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ٢:٥٠ ب.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی روزت مبارک [ سهشنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ۸:٢٧ ق.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱/۱۳ ] [ ۱:٢٤ ق.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
زمین و آسمان «مکه» آن شب نور باران بود و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید- امید زندگی در جان موجودات می جوشید- هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود شبی مرموز و رویایی – به شهر «مکه» مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید شبانگه ساحت «ام القری» در خواب می خندید ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی – دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ – به سوی کهکشان می شد. * دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت – و دست باغبان آفرینش در چنان حالت – سر «گل آفریدن» داشت. * شگفتی خانه ی «ام القری» در انتظار رویدادی بود شب جهل و ستمکاری به امید طلوع بامدادی بود. سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت و نبض کائنات از انتظاری دم به دم میزد همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند که: امشب نیمه شب خورشید می تابد ز شرق آفرینش اختر امید می تابد * [ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ٤:۱٤ ب.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
میدونم یعنی فکر میکنم که دوستم نداری اما... اما فقط یه خواهش ازت دارم مواظب دو محبوب من باش این تمام آرزوی منه خوشبختی دو محبوب من! [ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٤۱ ب.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
امروز محبوب 1 من امتحان داشت خیلی عالی داد. امروز محبوب 1 من منو غافلگیر کرد. هدیه فارغ التحصیلی بهم داد و من اصلا نمیدونستم چی بگم. خدای من تو چه قدر، منو دوست داری و من, چه قدر تو رو دوست دارم. خدای من! محبوب 2 من هم عالی بده امتحانشو. باشه؟ بعدا نوشت راستی امروز بارانی بود. خیلی زیبا..... باران می بارد برای دعای کداممان نمی دانم من همین قدر می دانم باران صدای پای اجابت است و خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد نیاز کن! [ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ] [ ٤:٢٩ ب.ظ ] [ الهه ناز ]
[ نظرات () ]
|