آلا
من مست می عشقم هشیار نخواهم شد وز خواب خوش مستی بیدار نخواهم شد تا دلبرم او باشددل بر دگری ننهم تا غمخورم او باشد غمخوار نخواهم شد. 
قالب وبلاگ

امشب دیدمش ..... بعد از چندماه....

و من ....

باز دلم لرزید...

باز دلم لرزید...

چرا هروقت میبینمش دلم میرزه؟؟!!سوالناراحتگریه

....................

دوستم هفته پیش نیومده بود 

با هم روبوسی کردیم

گفت دلم واست تنگ شده بود

درعجبم که من هم احساس کردم که دلم تنگ شده بود واسش!!!

ب. ن : راستی, خدایا شکرت! 

[ چهارشنبه ۱۳٩۱/٢/٢٧ ] [ ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

بازهم امشب زو زو اومده. توی آشپزخونه است. چند شب  پیش روی تختخواب خواهر الهه ناز رفته بود که با بیدارشدن خواهری زو زو در میره.

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

عکس زوزوی ماست! تازگی ها مهمونمون شده. خیلی نازه و زود دوست میشه اما همه می ترسیم ازش!!! تو حیاط میره, تو آشپزخونه, تو اتاق من و خواهرام میره، تو انباری میره.... شبا آسایش نداریم از دستش فقط به خاطر اینکه می ترسیم ازش درحالیکه هیچ کاری باهامون نداره!!

 

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ٢:٥٠ ‎ب.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

 

ای معلم تو را سپاس : ای آغاز بی پایان ، ای وجود بی کران ، تو را سپاس .ای والا مقام ، ای فراتر از کلام، تورا سپاس. ای که همچون باران بر کویر خشک اندیشه ام باریدی

روزت مبارک

[ سه‌شنبه ۱۳٩۱/٢/۱٢ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

 


تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟



تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد



و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟



تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟



تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟



تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟



تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…



تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!



ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟



نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!



تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟



نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟



جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی




قسمت‌هایی از شعر بسیار زیبای "کیوان شاهبداغی"

 

[ یکشنبه ۱۳٩۱/۱/۱۳ ] [ ۱:٢٤ ‎ق.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

زمین و آسمان «مکه» آن شب نور باران بود

 و موج عطر گل در پرنیان باد می پیچید-

امید زندگی در جان موجودات می جوشید-

هوا آغشته با عطر شفا بخش بهاران بود

شبی مرموز و رویایی –

به شهر «مکه» مهد پاک جانان دختر مهتاب می خندید

شبانگه ساحت «ام القری» در خواب می خندید

ز باغ آسمان نیلگون صاف و مهتابی –

دمادم بس ستاره می شکفت و آسمان پولک نشان می شد

صدای حمد و تهلیل شباویزان خوش آهنگ –

به سوی کهکشان می شد.

*

دل سیاره ها در آسمان حال تپیدن داشت –

و دست باغبان آفرینش در چنان حالت –

سر «گل آفریدن» داشت.

*

شگفتی خانه ی «ام القری» در انتظار رویدادی بود

شب جهل و ستمکاری

به امید طلوع بامدادی بود.

سراسر دستگاه آفرینش اضطرابی داشت

و نبض کائنات از انتظاری دم به دم میزد

همه سیاره ها در گوش هم آهسته می گفتند

که: امشب نیمه شب خورشید می تابد

ز شرق آفرینش اختر امید می تابد

*

[ جمعه ۱۳٩٠/۱۱/٢۱ ] [ ٤:۱٤ ‎ب.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

میدونم یعنی فکر میکنم که دوستم نداری اما...

اما فقط یه خواهش ازت دارم 

مواظب دو محبوب من باش

این تمام آرزوی منه

خوشبختی دو محبوب من!

[ چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]

امروز محبوب 1 من امتحان داشت خیلی عالی داد. 

امروز محبوب 1 من منو غافلگیر کرد. هدیه فارغ التحصیلی بهم داد و من اصلا نمیدونستم چی بگم.

خدای من تو چه قدر، منو دوست داری و من, چه قدر تو رو دوست دارم.

خدای من! محبوب 2 من هم عالی بده امتحانشو. باشه؟

بعدا نوشت 

راستی امروز بارانی بود. خیلی زیبا.....

باران می بارد 

برای دعای کداممان نمی دانم

من همین قدر می دانم

باران 

صدای پای اجابت است و خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد

نیاز کن! 

[ پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٢ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ الهه ناز ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

دل من سیاست ولی آبی رو خیلی دوست دارم، روزای روشن آفتابی رو خیلی دوست دارم، با هوای تو, تو کوچه های دلواپسی غروب مبهم سرخابی رو خیلی دوست دارم، دوست دارم طناب ماه و بگیرم بالا برم واسه این, شبای مهتابی رو خیلی دوست دارم درگذر از ساحل آفتابی دریای عشق منو یک دریادل شکسته قایق بنویس بنویس بنویس هرچی دلت خواست بنویس منو یک دریادل عاشق روراست بنویس ------------------------------------------- این وبلاگ یه جور دفتر خاطراته یه جور دفتر یادداشته تا با مطالبی که توش میذارم به درک و فهم و شعور بالایی برسم یعنی بیشتراز اینکه بخوام به دیگران پیام بدم و اونا ازش استفاده کنند اول خودم ازشون بهره ببرم و بهشون عمل کنم با خوندن هرروزه اونا یه جور یادداوری یا یه جور تلنگر برام بشه امیدوارم فهمیده باشین منظورمو . میدونم خوب نمیتونم حرف بزنم. ما اینیم دیگه چیکار میشه کرد. درآخر تشکر بابت نظرات پرمهرتون!
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
موضوعات وب